<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تخلیه</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 13 Jul 2008 09:12:45 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تا شقایق هست زندگی باید کرد...</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://www.eliyacurtain.com/&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.eliyacurtain.com/&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none; text-underline: none&quot;&gt;زندگي ... هوس نيست............. اول فقط ميشناختمت... يك روز باهات حرف زدم، بعدا فقط يك دوست بودي يك كم گذشت، بهترين دوستم شدي... همه حرفهام رو بهت ميگفتم، خوشحالي و ناراحتي همديگر رو ميدونستيم، نصيحتم ميكردي و دلداريم ميدادي، يا اينكه با خوشحالي من سهيم ميشدي. زمان گذشت... كم كم بهم نزديكتر شديم، از همه زندگي هم با خبر شديم، خوب و بدش مهم نبود... اينكه هردومون يكي روداشتيم باهاش درددل كنيم قشنگ بود. بازم گذشت... گذشت... گذشت... هر روز برام عزيزتر ميشدي، هرازگاهي ناخودآگاه دلم بدجوري تنگت ميشد... به روي خودم نمياوردم، ميگفتم: اينم ميگذره... نگذشت... يك روز بهم گفتي كه دل تو هم تنگه... گفتي كه خيلي دلت تنگه، گفتي كه دوستم داري، منم دوستت داشتم... سكوت كردم... هيچي نگفتم... ميترسيدم! از چي؟ خودم هم نميدونستم، باز هم گذشت... ديدم بدون تو خيلي سخت شده، بهت گفتم... بهت گفتم كه همه چيز من هستي، بهت گفتم چقدر دلم تنگه، بهت گفتم كه چقدر براي بودن باهات بيصبرم، ميترسيدم... يرسيدي چرا؟ نميدونستم... گفتي كه ترس نداره، باورم نميشد... عاشق شده بودم! اينقدر اين كلمه رو توي كتابها و شعرها و گفته ها به سلاخه كشيدن كه ديگه باورم نميشد عشق وجود داشته باشه. فكر ميكردم هوسي بيش نيست... نميدونستم چه جوري فرار كنم، كجا برم، به كي بگم، به خودت گفتم... گفتي كه هست، عشق هنوز هست، هوس نيست! دلم آروم شد... خيلي آروم شد، تازه فهميدم كه دنيا چقدر قشنگه، تازه فهميدم كه&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none; text-underline: none&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #cc0000; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none&quot;&gt;تا شقايق هست، زندگي بايد كرد....&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;TEXT-DECORATION: none; text-underline: none&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Jul 2008 09:12:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=admjdazad&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>admjdazad</dc:creator>
<guid>http://admjdazad.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گریه</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact size=3&gt;پسر جوان:چرا آدما گریه می کنن؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact size=3&gt;پیرزن:تو نمی دونی؟تو هیچ وقت گریه نکردی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact size=3&gt;پسر جوان:فقط یک بار اونم خیلی وقت پیش...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact size=3&gt;پیرزن:وقتی که اونا ولت کردن و رفتن؟...مردم به دلایل مختلفی گریه می کنن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact size=3&gt;وقتی کسی میمیره&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact size=3&gt;وقتی تنها می شن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact size=3&gt;وقتی که دیگه تحمل ندارن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact size=3&gt;پسرجوان:تحمل چی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact size=3&gt;پیرزن:زندگی کردن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact size=3&gt;پسر جوان:میشه بر گریه غلبه کرد؟....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 May 2008 19:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=admjdazad&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>admjdazad</dc:creator>
<guid>http://admjdazad.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عدالت علی</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دستت درد نکنه اوس محمود.دس مریزاد...!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خیلی باحالی.قرن ها بود مردم ایران در حسرت عدالت علیوار بودن.داری محقق می کنی.ایول جناب رییس جمهور.خیلی دوستت دارم.ای کاش می تونستم ببینمت و غرق بوسه ات کنم.دستت رو ببوسم و به خاطر این همه خدمت ازت تشکر کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سهام عدالت رو توزیع کردی.مردم رو از فقر نجات دادی و با این کار شرکت های ایرانی رو قوی تر و پر انگیزه تر کردی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پول نقد دست مردم رو بیشتر کردی تا بتونن راحت تر خرید کنن.تا وقتی می رن بیرون برای بچه هاشون چیز بخرن شرمنده ی روی اونا نشن.برای اولین بار در طول دوران های انقلاب هیچ پدری جلوی خانواده اش شرمنده نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هر روز گوشت ارزون و برنج توی دستشه که میاد توی خونه.زعفرون شده عین دارچین.ارزون و فراوون.دیگه توی فیلم ها نیست.همه چیر محقق شده.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هر جوونی می تونه زندگی تشکیل بده و از جهت کار و خونه هیچ غمی نداشته باشه.زمین های نود و نه ساله ات غوغا کرد.یک پروژه ی عظیم و بی نظیر بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اونقدر اوضاع رو خوب کردی که حتی دیگه بازنشسته های محترم آموزش و پرورش نیازی به گرفتن حق اولاد و عائله مندی هم احساس نکردن و بخشیدن به تو.جداً خیلی باحالی.چطور ما رو سورپریز کردی با نصف کردن حقوق پدرم؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تورم رو ریشه کن کردی.نرخ سود بانکی رو آوردی پایین تا موسسات تولیدی عین نقل و نبات سرمایه گذاری کنن.بانک های خصوصی هم گفتن ما هم در عوض سود سپرده ها رو می کنیم صد در صد.یعنی سر سال پولمون دو برابر میشه!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هیچ وقت فکر نمی کردم یه رییس جمهور اینطور باعث افتخار امام علی بشه.صندلیه حضرت امام زمان رو هم که هیچ وقت توی مراسم ها فراموش نمی کنی...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوستت دارم محمود احمدی نژاد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 May 2008 12:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=admjdazad&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>admjdazad</dc:creator>
<guid>http://admjdazad.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جواب</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;می خوام جواب نظری رو بدم که توی بحث پانزدهم فروردین ثبت شده بود.سوال شده بود آیا نظرم هنوز همینه؟یعنی همونی که توی وب نوشته بودم!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خب فقط می تونم بگم بله همونه.تازه وقتی همه چیز رنگ واقعیت به خودش گرفت عشقم بیشتر و بیشتر شد.یادمه یه روز توی سایت کلوب گفته بودم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خب این خیلی مهمه که همه چیز یه روز از روی ذهن و کاغذ بیاد توی واقعیت.بیاد توی واقعیت و جا نخوری.شوکه نشی که خدای من!چی فکر می کردم و چی شد!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آره هنوزم حرفم همونه چون دیگه با چشمام می بینم و با دستام لمس می کنم.اینا به آدم دروغ نمی گن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ما می تونیم به بهترین شکل ممکن ادامه بدیم.اما خب باید مبارزه کرد.اونم با تمام وجود.می دونم که کاملا شدنیه.کاملا فقط کافیه بخواهیم.موافقی؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 May 2008 08:30:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=admjdazad&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>admjdazad</dc:creator>
<guid>http://admjdazad.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بمب خبري</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بمب خبري ديشب ساعت و پانزده دقيقه ي بامداد بود كه منفجر شد داشتم برنامه ي نود رو مي ديدم كه البته كمي وقتم تلف شد.چون دير گرفتم و خب احتمالا حرفاي فيروز خان كريمي رو از دست دادم.به هر حال حرف هاي ايشون اونقدر برام جذاب هست كه دو ساعتي من رو الكي بشونه جلوي تلويزيون و آخرشم هيچ.به هر حال همون موقع ها بود كه ديدم گوشيم داره زنگ مي خوره.اولش فكر كردم تك هاي معروفه.اما به گوشيم كه نگاه كردم جاي عكس قلب عكس ضايع يك پسر عينكيه.پسر دايي عزيزم بود.اما خب رفتم توي فكر كه چطور تا الان بيداره.آخه اونا يه كم زود خوابن.به هر حال.گفتم الو و سلام و احوال هاي هميشگي.بهم گفت رفته بودم توي سايت دانشگاهت سر بزنم گفتم خبرش رو بهت بدم.گفتم ممنون چه خبر؟گفت مگه خودت خبر نداري؟گفتم نه چي شده؟گفت جدي؟گفتم آره.گفت بابا مباركه استادت نمره داده بهت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;جدي؟خلاصه كلي تشكر آلات كرديم و متعجب گوشي رو قطع كردم.آخه من چند ساعت قبلش رفته بودم توي سايت و خبري نبود.نمي دونستم استاد بعد از مسواك و قبل از خواب هم مي ره نمره دستكاري مي كنه.همون موقع عشقم رو با خبر كردم.هر چند اين همراه اول داره تبديل ميشه به همراه قبلي.اما خب با زور و التماس و نذر و نياز و فوت اس ام اس رو فرستادم.البته به پسر دايي جان هم گفتم تو با تالياي محترم اس ام بزن و خبر رو به عشقم بگو.خلاصه داستاني بود.امروزم كه همه دارن اس ام اس تبريك رو ارسال مي كنن.اونم كساني كه نه هم رشته ي من هستند و نه اونقدر ها باهاشون ارتباط دارم.يكيشون همين بنام خان عزيزه كه در جوابش مقاله نوشته ام&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بله ديگه گوش شيطان كر ما تموم كرديم توي اون خراب شده.شانس آوردم سنم سي نشد كه واسه استخدام به مشكل بخورم.حالا بايد چهار زانو بشينم و منتظر اعزام به جبهه هاي حق عليه باطل.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جديا فكر كنيد يه كلاش بدن دستم بگن برو سربازهاي مزدور امريكايي رو منهدم كن.اونام كه اسم من رو مي نويسن روي گلوله و پرش مي دن طرف من و حتي مي گن كجام بخوره.مياد همونجا مي شينه.اميدوارم يكي باشه و بره جايي كه ...به هر حال.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Apr 2008 10:07:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=admjdazad&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>admjdazad</dc:creator>
<guid>http://admjdazad.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درد جانکاه بودن و اگزیستانس حیوانی</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;از دهانم در رفت ، باور كنيد كه از دهانم در رفت كه گفتم : ((خوش به حال حيوانات كه راحت و بي دغدغه زندگي مي كنند.نه به فكر لباس و تن پوشند،نه به فكر كار و اداره و نه با مشكلي مثل اجاره خانه مواجه اند.گوشتخواران شان نه با قصاب سر و كله مي زنند و نه موقع شكار مجبورند نفس بد بوي تازي را تحمل كنند.علفخوارانشان هم نه منت كشاورز يونجه كار را مي كشند نه با علاف و چاروادار چانه مي زنند.سرشان را مي اندازند پايين و مي خورند و مي خورند تا بميرند.اصلاً شما به چيزي هم فكر مي كنيد؟اصلا مي فهميد چه درد حانكاهي است بودن؟درك مي كنيد كه چه سوال آزارنده ايي است بودن يا نبودن؟آيا تا به حال متوجه اگزيستانس خودتان شده ايد؟اصلاً مي دانيد شاعران در زمانه ي عسرت به چه كار مي آيند؟))و از اين قبيل ، چنان گفتم كه بي منظور همه را از خود عصباني كردم.بيشتر جواب ها در لايه ايي از خشم فروخورده و عصبانيت مهار شده پيچيده شده بود و مثل سنگ به طرفم پرتاب شد.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شتر: &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو هنوز كرگدن نشدي بلكه ادايش را در مي آوري و گرنه دركت از دنياي وحش اينقدر ساده لوحانه و ابتدايي نبود.چه مي شود كرد،آدم كه بهتر از اين نمي شود.نكند تو هم مثل بقيه بني بشر فكر مي كني كه شماها تافته ي جدا بافته ي خلقتيد و يك جاي آسمان باز شده و شما از آن فرو افتاديد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;گرگ:&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; ما سميعيم و بصيريم و هشيم / با شما نا محرمان ما خامشيم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بوزينه:&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; ببين پسر عمو ، يك جهش ژنيتيكي كه اين همه فخر فروختن نداره.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پلنگ:&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; به داروين چه كار داري؟ول كن.اصلاً فرض كه شماها تافته ي جدا بافته.چه گلي به سر دنيا زديد كه وقتي بخواهي تعريف كني اولاً خجالت نكشي ،ثانيا پيشمان نباشي.ما كه هر چي مجله ي علمي مي خوانيم مي بينيم كه توش نوشته كه اين آدميزاد لايه اوزون رو پاره كرده ،يا هواي زمين رو گرم كرده ،يا نسل فك و فاميل ما را منقرض كرده.نمونه اش همين يوز ايراني كه در ميان ده يوز دنيا رتبه اي اول را داشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;استر:&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; من و اسب و خر و الاغ مي دونيم كه آدميزاد چه جانوري است.آن هايي كه سال ها از ما كار كشيدند و پشتمان سوار شدند و به پك و پهلويمان سيخونك زدنداگر از اگزيستانس سر در مي آوردند درباره ي بودن خودشان فكر مي كردند. زير آن همه بار و بعد از آن همه كار ما به بودن و نبودنمان فكر مي كرديم اما آن ها عين گار مي خوردند و مي خوابيدند و بعديش را نمي توانم بگويم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;گاو :&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; دست شما درد نكند.ما را با آدميزاد مقايسه مي كني؟يعني فكر مي كني براي ما سوالات لاينحلي مثل همين بودن و نبودن يا بحث هايي مثل وجود و ماهيت مطرح نمي شود؟من پدرم سال ها با عموجانم قهر بود ،براي اينكه عموجان اصالت ماهيتي بود.آنوقت شما به هر زبان نفهم خري كه مي رسيد، مي گوييد گاو؟كمي آن طرف تر من و امثال من را مي پرستند.آن وقت من احمق به خاطر دوستي نشستم بليت هند را پاره كردم و ماندم اينجا كه از شما توهين بشنوم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شتر:&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; ناراحت نشو عزيز دلم.اين هم از همان مصيبت هايي است كه از صدقه سر آدميزاد به سرمان آمده.به احمق مي گويند خرو به دراز مي گويند شتر و به بي شعور مي گوشند گاو و ...با خودمان قهر با گوشت تن مان آشتي.موقع خوردن حتي از سيرابي و پاچه نمي گذرند، اما توهين هم مي كنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;استر:&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; بي انصاف ها نوبت خودشان كه مي شود هي قانون كار به رخ مي كشند و حق مرخصي و حق اعتصاب و سنديكا و...به ما كه مي رسند وا مي رسند.باور كنيد كه هنوز جاي كتك هاي ارباب بي مروتم روي پشتم مانده.نگاه كنيد،اينجا را مي گويم.مي بيني...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شتر:&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; آخه عزيز من.آنجايت را كه نبايد به ما نشان بدهي.خير سرمان داريم چاي كوفت مي كنيم.چقدر هم كه بد منظره است.برو اين ها را با ليزر بردار.يك آمپول هم هست كه كمي گران است اما اين چين و چروك ها را از بين مي برد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پلنگ:&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt; همين گراني كه مير فتاح مي گويد ما نمي فهميم از اتفاق دارد پدر صاحب بچه مان درمي آيد.همين كپسول گاز كه جناب گاو از بغلش تكان نمي خورد،قبل از عيد مي خريديم ششصد تومان ،الان رفتم مي گويد هزار تومان.حالا همين را بگير و برو بالا.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نوشته شده توسط:سيد علي مير فتاح در صفحه ي بيستم روزنامه ي اعتماد مورخ سي و يكم فروردين هشتاد و هفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Apr 2008 09:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=admjdazad&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>admjdazad</dc:creator>
<guid>http://admjdazad.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه کوتاه...</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نشسته بودیم کنار هم.داشتیم یه مجله رو می دیدیم.اولین بار بود کنارم نشسته بود.اولین بار،کنارم!چقدر شیرین بود.دستم رو حلقه کرده بودم دورش و با هم مجله رو نگاه می کردیم و یه چیزایی هم خیلی آروم به هم می گفتیم.واقعا برام لذت بخش بود.کوتاه بود.دلم نمی خواست بیدار بشم اما چاره ایی نبود.چون من زنده بودم دیگه.شاید اگه مرده بودم می تونستم ادامه بدم اما خوب،خواب بودم اونم یه خواب کوتاه.جالبه با یه اس ام اس از طرف خودش بیدار شدم...&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;کسی باورم می کنه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Apr 2008 11:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=admjdazad&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>admjdazad</dc:creator>
<guid>http://admjdazad.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پانزدهم فروردين...</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;شمارش معكوس به كندي داره پيش مي ره.لحظه ي موعود داره مي رسه.نمي دونم كاملا براش آماده هستم يا نه.اما خب اين رو مطمئنم صبر ايوب ندارم و نمي خوام صبر كنم.علت هاش رو ترجيح مي دم درون خودم نگه دارم،مثل هزار تا چيز ديگه كه هميشه توي خودم نگه داشتم و خب گاهي وقتي بيانشون كردم يا مسخره شدم يا اصلا كسي باورش نكرده.اينا مهم نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مي دونيد؟من دارم امتحان مي شم.يعني درست وقتش الانه.سال هاي خيلي خيلي زيادي روي خودم و در آزمايشگاه خودم كار كردم.عشق رو ديدم و روش فكر كردم.رمان خوندم و مقايسه كردم.هميشه مي گفتم يعني ممكنه؟چرا هميشه تورگنيف بايد زني رو خلق كنه كه اونقدر دوست داشتني باشه؟چرا قشنگ ترين لحظات عاشقانه رو قلم اون بايد خلق كنه؟آيا امكانش نيست كه براي يكي(حالا نه لزوما خودم)يك همچين عشقي پيش بياد؟خب راستش استارتش خوب خورد.واقعا به يك عشق دو طرفه ي داستاني برخوردم.شايد عشقم جالب از آب در اومد چون اصلا قصد عاشقي نداشتم.اصلا قصدي نداشتم.روي ماكتم توي آزمايشگاه چادر كشيده بودم تا گرد و غبار و مرور زمان خرابش نكنه.اما در عين ناباوري ديدم يه واقعيت پيدا شد عين خود ماكتم.خب پس اولين كارم چي بود؟شكر خدا.درسته.بالاخره خدا دست به قلم شد و رمان من رو استارت زد.هر چند هنوز تمومشم نكرده.اما خب همه چيزم خود خدا پيش نمي بره كه...پس من و ستاره ي درخشانم چه كاره ايم؟تازه كار ما شروع شده.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما خدا!مي شه يه سوال ازت بكنم؟خيلي دوست دارم تا آخر عمرم عشقم رو زنده نگه دارم.به نظرت چيكار مي تونم بكنم؟خب خيلي در موردش تلاش كردم.ماشالله زندگيه ناموفق دور و برم ريخته اما خب اون زندگيي كه توي آزمايشگاهم طراحي كردم رو راستش خودم تا حالا نديدم.اما نمي دونم چرا دلم روشنه.البته يك دليل براش دارم...اونم اينه كه اگر يك چيز رو هر دو نفر بخواهيم چرا بهش نرسيم؟هان؟دليلش چيه؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يك چيز خيلي مهمه،اسمش صبره.واي يعني من آدم صبوري ام؟ستاره ام چي؟اونم صبوره؟اما بازم فكر كنم روي هم تاثير داريم.مي تونيم صبر همديگر رو به هم منتقل كنيم.اي كاش حاشيه هاي زندگيمون دست به كار نشن.اي كاش واقعا بتونيم براي خودمون زندگي كنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به من لقب انقلابي توي فاميل رو دادن.چون سد شكن شدم و زود دارم ازدواج مي كنم.فكر كنيد،شدم شالوده شكن،بت شكن و ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تا حالا يكي رو با تمام وجودت دوست داشتي؟اگه جوابت مثبته دستت رو بده به من كه راه زيادي در پيش داريم.اگر نه پاشو خودت رو بتكون و همين مسيري رو كه اومدي برگرد...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Mar 2008 11:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=admjdazad&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>admjdazad</dc:creator>
<guid>http://admjdazad.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون...</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: inter-ideograph; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;جناب بنام.قلم تند روزگار رو کی نرم می کنه؟قلم تند توهین های ایشون رو کی کم می کنه؟کی می خواد مرهم دردهای کوچیک و بزرگ من بشه و تقاص عصبانیت های من رو پس بده؟کی دیه ی مرگ سلول های عصبیه من رو می ده؟چه توهینی بزرگ تر از این که سر کلاس بشینی و استاد هر طوری بخواد باهات حرف بزنه و هر حرفی رو بخواد راحت به زبون میاره.جالبتر لبخند هاو خنده های دانشجوهاییه که واقعا من نمی دونم چی به سرشون اومده.انگار همه مسخ شدن.هیچ کس هیچی نمی گه، همه سر کلاسش شاد هستند.هر چی می گه فقط گوش می دن.لام تا کام حرف نمی زنن.دانشجوهای سراسر کشور دارن می رن زندان اما ما چی؟ماها دنبال چی هستیم؟پدر و مادر هایی که بچه هاشون رو بی خبر بازداشت می کنن و اونا هیچ خبری ندارن و فقط بعد از چند روز خبر میاد ایشون بازداشت هستند و با چند میلیون وثیقه بیایید و آزادشون کنید.اونا چه فرقی با ما دارن؟از نظر علمی هم اگر منطقی باشیم در جایگاهی بهتر از ما قرار دارن.چون به هر حال حداقل خود من هیچ وقت بین دانشگاه تهران و امیر کبیر و بهشتی اینجا رو انتخاب نمی کردم.حالا چرا دارم این حرفا رو می زنم؟چون اون نوشته آبی بود سرد به سر و صورت من.حداقل عقده هام رو خالی کردم.برای اینکه سرنوشت من رو یک نفر گرفته دستش و عین خیالشم نیست.من هر آن احتمال داره زندگیم سر همون چند واحد به هم بریزه.بارها حقم رو خوردن و یک آبم روش.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: inter-ideograph; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;می دونی چی می گم؟یکی از دوستای من سه تا از درس های تخصصیش رو افتاد.اما ترم بعد دیدمش يك شلوار پوشیده و پالتوش رو انداخته روی دستش و می خنده و می گه همه رو قبول شدم.نمره ی هشت تبدیل میشه به شانزده،نمره ی هفتش میشه هفده.من چی؟استادم لج کرده داده نه و نیم.می گم هیچی از این دانشگاه نمی خوام اما ورقه ام رو بهم نشون بدین.برام نقش بازی می کنن.فیلم می ذارن برام.بنام! می دونی نمره اگر تایید آموزش بشه یعنی چی؟اون دوستم هر سه درس رو که تاییدآموزش بود ده نمره افزایش داد.دارم می سوزم.حس می کنی؟به کی بگم این حرفام رو؟به کارفرما بگم من اگر معدلم دوازده شده چون استاد معارف بهم ده داد؟بگم استاد اقتصادم از ریختم خوشش نیومد؟تو همایشم مطرح کردم می گن درس بخون.اگه درس بخونی کارت به اینجا نمی کشه.حالا من کودن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;،من تنبل.اما درد من اينه كه چرا عده ايي ديگه كه مشابه من هستند وضعشون بهتر من نيست؟چرا مدير گروهمون بايد به اون دوست دانشجو بگه اگر از اول من رو خبر مي كردي تمام ترم ها معدلت رو روي هفده نگه مي داشتم؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: inter-ideograph; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;زورش اينه همه حق به جانب هستند.همه حق رو مي گن الا من.فقط ياد گرفتيم تا اومدي حقت رو مطالبه كنيم بگن صلوات بفرست.كيا مي گن؟همونايي كه مي دونن اگر اعتراض كنن نمره هاشون كم ميشه.تمام مردم ما خودخواه هستند.تك تكشون.پس خيالتون راحت &lt;B&gt;از ماست كه بر ماست.&lt;/B&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 Feb 2008 10:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=admjdazad&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>admjdazad</dc:creator>
<guid>http://admjdazad.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>متظاهر</title>
<link>http://admjdazad.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;چه بي ارزشند عبور ثانيه ها&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و گذر زمان از ديدگاه شخصي كه تمام ماديات را رها كرده و يكسره به دنبال معنويات افتاده است.نه تنها براي خود،بلكه براي تمام افرادي كه با او برخورد دارند.كسي كه همه چيز را فداي معبود خويش مي كند.حق الله را واجب تر از حق الناس مي شمارد.اهميت تباه كردن زمان و زندگيه ديگران به زير صفر مي رسد.چرا كه خدايش او را به سوي خويش خوانده است.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تناقض ها را چه مي شود كرد؟كسي كه خود را در ذهن خود،محبوب ترين بندگان خدا مي داند ولي تا جايي كه قواعد خداوند دست و پاگير نباشد.غيبت مجاز است،دزدي تا حدودي مجاز است،خوردن حق ديگران هم مجاز است.اين آخري بستگي دارد ديگران شامل چه گروهي باشد.اگر از سمت استادي به قضيه نگاه كنيم دانشجويان يك مشت آدم بي كار و لا اوبالي هستند كه فقط براي فرار از خانه و حرف مردم سر كلاس ها مي آيند.از ديدگاه استاد محترم خداشناس،اين افراد باعث عقب افتادگي كشور ما شده اند.دانشجويي كه سراسر زندگي اش را تنبلي و رخوت فرا گرفته است نمي تواند در مورد استاد بزرگي كه دو مدرك دكترا دريافت كرده حرفي براي گفتن داشته باشد.خصوصا اگر ايشان قاضي هم باشند و به شغل مقدس قضاوت مشغول باشند.دانشجو حق ندارد حقوق خود را از كسي كه بنده ي برگزيده ي خداست مطالبه نمايد.دكترا ها و سفرهاي حج خود به خود حق&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;را ايجاد نموده اند.حق اجحاف به شمار زيادي انسان.چقدر بد مي شود كسي با تمام وجود تصور كند بهترين است و بهترين ها را انجام مي دهد و حال آنكه كاملا برعكس باشد و خب خود نيز بي خبر...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ادعا،تظاهر،فريب و...خب حداقل اثبات شده تمام عوامل فوق زندگيه دنيايي را كاملا آباد خواهند كرد.ولي خب زندگي آن دنيا را چه مي شود؟لابد هيچ كه اين چنين بي خيال روند رو به زوال گذشته را ادامه مي دهند.استاد محترمي كه از دروس ارائه شده و زمان مورد نظر آن هر طور كه مي خواهند بهره برداري مي كنند.تمامي كلاس هاي سه ساعته يك ساعت برگزار مي شود و در طول آن يك ساعت هم مباحث ديني جاي خاص خود را دارد،مباحثي كه ذره ايي از آن را استاد محترم نه درك كرده و نه متوجه آن هاست و افسوس و صد افسوس كه خود تصور مي كنند شالوده ي جديدي را پي ريزي مي كنند در مسايل اقتصادي.كلاس ها در هم ادغام مي شوند هيچ كلاس مطالب مخصوص به خود را ندارد و جزوه ايي دست نويس كه دقايقي قبل از كلاس نوشته شده مي شود جزيي از منايع بي انتهاي دروس و اما شب امتحان دنياي جديدي روبه روي دانشجو قرار مي گيرد.كوهي از مطالب ناگفته ايي كه استاد يا تواناييه ارائه ي آن را نداشته يا حوصله اش را.به هر حال اينها مادياتي بيش نيست.الله اعلم...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اما استاد مهربان است،راه نمره را باز گذارده.تحقيق آن هم با رقم معجزه اييه كيلويي يك نمره.چي بهتر از اين؟دانشجو ديگر از يك استاد چه مي خواهد؟اخلاق خوب،روي زيبا،لحن مناسب،لبخند دايمي و سواد و علم سرشار.منتها چون دانشجويان توانايي درك علم استاد را ندارند استاد نيز از بازگو كردن آنچه بايد خود داري مي كند.كم هستند امثال ايشان و به مراتب كمتر امثال ما ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 17 Feb 2008 12:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=admjdazad&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>admjdazad</dc:creator>
<guid>http://admjdazad.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
