|
آخر قصه
کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه میون رنگین کمونه خاطرات عاشقونه آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام خواستنت پناه من بود توی شبای بی کسی هام لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه می شکنم بی تو و نیستی به سراغم نمیایی که ببینی بی تو می میرم و نیستی تو کجایی ،توکجایی که ببینی می شکنم بی تو نیستی تو کجایی،تو کجایی که ببینی شب بی عاطفه برگشت شب بعد از رفتن تو شب از نیاز من پر شب خالی از تن تو با تو گل بود ترانه با تو بوسه بود و پرواز گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه ببینم اینا حرف دل چند تا از شماست؟خب می بینید چقدر قشنگه؟تا حالا فکر کردین چرا گاهی اینطوری می شه؟کی مقصره؟تا حالا دنبال مقصر این سرنوشت بودین؟چرا شماها جمع نمی شین یه جا و نظرات و تجربیات خودتون رو در اختیار دیگران قرار بدین؟اصلا چرا باید سرنوشت عده ایی به اینجا ختم بشه؟چرا این نوع ترانه ها باید اینقدر هوادار داشته باشه؟یادتون باشه ترانه های غمگین فقط زمانی هوادار دارن که حرف دل ما رو می زنن و لی ترانه های شاد هرگز اینطوری نیستند.یعنی اگر یه روز شاد باشی هیچ وقت یه ترانه ی شاد رو نمیاری و بگی این حرف دلمه.چون وقتی شادی فکرت به اینجاها نمی رسه.در هر حال یادتون باشه در راه عشق باید یه قلب آهنی داشته باشین.یه قلب ضد گلوله چون عین آسیاب توی چرخ دنده ی روابط خرد می شه. |+| نوشته شده توسط هیچ کس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 14:53 چقدر ارتباط زنده در یک دنیای مجازی سخته
چقدر ارتباط زنده در یک دنیای مجازی سخته.منظورم مخ زدن و از این حرفا نیست منظورم زدن حرف های جدی در یک گفتگوی زنده در یک دنیای مجازیه.جایی که تمام حس رو باید نوشته بیان کنی و تازه منتظر باشی هر کسی با توجه به برداشت های خودش اون رو بخونه.یک جمله ی عاشقانه تبدیل می شه به یک توهین و یک جمله ی خبری یا سوالی یا امری اشتباه گرفته می شه.چقدر سخته بخواهی از طریق این دنیا با عشقت در تماس باشی.خب هر کسی عشق آدم نمی شه و نوع برخورد ما با اون خیلی فرق می کنه.وقتی یه چیزی می گی که طرف اشتباه برداشت می کنه ممکنه در مقابل خیلی از اشخاص برات مهم نباشه اما خب عشق آدم خیلی فرق می کنه.کسی که حتی وقتی می فهمی ناراحته زمان برای تو هم تیره و تار می شه و همه چیز دست یه دست هم می دن بگیرن و خفه ات کنن.حالا این رو اضافه کنین به حالتی که خودت بزنی و عشقت رو ناراحت کنی.وای دیگه باید بری بمیری.حالا جالب تر زمانیه که حرفی زده باشی و عشقت برداشت اشتباه کرده باشه و ناراحت شده باشه.بیا و درستش کن! خدا این حس رو نصیب گرگ بیابون نکنه.چون اگر عشقت رو ناراحت کرده باشی و کارت اینترنتت تموم بشه تا دوباره بخری و بیایی حل کنی زندگیت روی هوا معلق خواهد بود.در اون لحظه هر فکری به ذهنت می رسه.البته مثل اینکه باز باید اشاره کنم تلفن هم نمی تونی بهش بکنی.یعنی تنها راه فقط ارتباط در این دنیای مجازیه دیوانه کننده باشه. چقدر خوب می شد یه شاخه از علم روان شناسی رو به این رشته اختصاص می دادن و براش کلاس های آموزشی می ذاشتن چون بالاخره این رابطه هم یه نوعشه و نمی تونی بگی گناهه و کار بیخودیه.چون صلاحت نداری.اینم جزیی که گذار زمانیه همونی در کتاب موج شوم بهش اشاره شده. اما خب من از فرصت استفاده می کنم و همینجا می گم: عشق بی نظیرم هر اتفاقی هم بیفته باز دوستت دارم.اونم به صورت بی نهایت.در حقیقت یعنی نهایتی نداره.مثلا یه روز بهت بگم:.....جان!امروز عشقم تموم شده بذار برم بیرون بخرم و در حال حاضر حس خاصی نسبت بهت ندارم.فعلا از جلوی چشمم دور شو.
|+| نوشته شده توسط هیچ کس در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 13:6 ای کاش...
|+| نوشته شده توسط هیچ کس در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 19:23 |
|

